سفارش تبلیغ
مجله هاست ایران
مجله هاست ایران
درباره
منوی اصلی
جستجو
مطالب پیشین
تدبیر در قرآن
آیه قرآن
لوگوی دوستان
لینک دوستان
ویرایش
پیوندهای روزانه
امکانات دیگر
ابر برچسب ها
آمار و اطلاعات

بازدید امروز : 10
بازدید دیروز : 31
کل بازدید : 116669
تعداد کل یاد داشت ها : 87
آخرین بازدید : 99/7/3    ساعت : 7:17 ص

دو نفر در یک مسافرت طولانى در هواپیما کنار یکدیگر نشسته بودند. یکی جوان و دیگری نسبتاً مسن و جا افتاده.
مسافر جوان رو به شخص جا افتاده کرد و گفت: مایلى با هم دیگر بازى کنیم؟ مسافر مسن که می‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. جوان دوباره گفت: ...  بازى سرگرم‌کننده‌اى است.
من از شما یک سوال می‌پرسم و اگر شما جوابش را نمی‌دانستید، 5 دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال می‌کنید و اگر من جوابش را نمی‌دانستم من 5 دلار به شما می‌دهم. آن شخص مجدداً معذرت خواست و چشم هایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، جوان پیشنهاد دیگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید، 5 دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم 50 دلار به شما می‌دهم. این پیشنهاد، چرت مرد را پاره کرد و رضایت داد که با او بازى کند.
جوان نخستین سوال را مطرح کرد: « فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» مرد بدون این که کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و 5 دلار به او داد. حالا نوبت خودش بود. مرد جا افتاده گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا می‌رود 3 پا دارد و وقتى پائین می‌آید 4 پا؟» جوان نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آن گاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه ی کنگره ی آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز به درد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام دوستانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آن ها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ (chat ) زد ولى آن ها هم نتوانستند کمکى کنند.
بالأخره بعد از 3 ساعت، مرد مسن را از خواب بیدار کرد و 50 دلار به او داد. آن مرد نیز مؤدبانه 50 دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. جوان بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مرد جا افتاده دوباره بدون این که کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و 5 دلار به جوان داد و رویش را برگرداند و خوابید!





برچسب ها : حکایت  ,


مطلب بعدی : ایرانی ها قدر رهبر خود را بدانند        مطلب قبلی : کاش وقتی بچه هامون میرن مدرسه بهشون بگیم:




+ فریاد صادق آل محمد (ص) و پیشوای مذهب جعفری: گروهی هستند که ادعای پیروی از من دارند و سنگ محبت و ولایت ما را به سینه می زنند... درحالیکه به خدا قسم، من امامشان نیستم... خدا لعنتشان کند... هر چه می پوشم پرده دری می کنند... می گویم چنین و چنان و می گویند نه، منظورش چنان و چنین است... *من، تنها امام آن کسی هستم که مرا اطاعت کند*.



+ سلام بر یاوران مهدی



+ بلندگوی داعش و تکفیریهای کثیف نشوید: اخبارهای دروغ پیشروی های آنهاکه اکثرا به وسیله سیستم خبری آمریکاومتخصصان جنگ روانی آنها ونیروهای نفوذی آنها در واتس آپ ودیگرمسنجرهاپخش می شود را پخش نکنید،عکسها و فیلمهای قتل و غارت آنها که غالبا به وسیله خود آنها در محیط مجازی پخش می شود برای تضعیف روحیه مسلمانان شیعه وسنی را پخش نکنید وبه جای اینهاپیروزیهای مسلمانان و نصرت خداوند را تذکر دهید.



+ *ضمن تبریک حلول ماه شعبان المعظم به تمامی دوستان عزیز* تنها ماهی که هیچگونه شهادت و عزاداری در آن وجود ندارد ماه شعبان است که ولادت امام حسین علیه السلام در آن است و تنها ماهی که هیچگونه ولادت و جشنی آن وجود ندارد ماه محرم است که شهادت امام حسین (ع) در آن است.* جان عالم به قربان اباعبدالله الحسین علیه السلام* فایل صوتی پنج دقیقه ای در باب عظمت مناجات شعبانیه از امام خمینی قدس سره ضمیمه شده است.



+ +



+ *پیامبر رحمت (ص)* : هر جوانی که در دانش و عبادت رشد کند تا بزرگ شود، خداوند متعال در قیامت پاداش هفتاد و دو صدیق به وی می بخشد.



+ بنیان مرصوص(چند سفارش ناب از آیت الله قرهی)



+ *هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله*



+ *گفته بود:* در راهپیمایی 22 بهمن من را هم ببر.



+ *ما بی خیال مرقد زینب(س) نمی شویم روی تمام سینه زنانت حساب کن *