سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
صبا
درباره
منوی اصلی
جستجو
مطالب پیشین
تدبیر در قرآن
آیه قرآن
لوگوی دوستان
لینک دوستان
ویرایش
پیوندهای روزانه
امکانات دیگر
ابر برچسب ها
آمار و اطلاعات

بازدید امروز : 4
بازدید دیروز : 9
کل بازدید : 65839
تعداد کل یاد داشت ها : 87
آخرین بازدید : 95/9/18    ساعت : 7:23 ص

مصباح الشریعة / ترجمه مصطفوى    متن    170     الباب الحادى و الاربعون فی الاکل

الباب الحادى و الاربعون فی الاکل‏

[قسمت اول از] متن‏

قال الصادق (ع): قلة الاکل محمود فی کل حال و عند کل قوم، لان فیه مصلحة للظاهر و الباطن، و المحمود من المأکولات اربعة؛ ضرورة و عدة و فتوح و قوة، فالاکل الضرورى للاصفیاء، و العدة لقوام الاتقیاء، و الفتوح للمتوکلین، و القوة للمؤمنین، و لیس شى‏ء أضر على قلب المؤمن من کثرة الا کل، فیورث شیئین قسوة القلب و هیجان الشهوة و الجوع ادام للمؤمنین و غذاء للروح و طعام للقلب و صحة للبدن.

ترجمه‏

(1) (باب چهل و یکم در خوردن) حضرت صادق (ع) فرمود: کم خوردن به هر حال و نزد همه پسندیده است، زیرا در آن صلاح و خیر ظاهر و باطن است. و آنچه از انواع خوردنها مطلوب و پسندیده است، چهار است:

اول- خوردن ضرورى است که براى انبیاء و افراد برگزیده می باشد.

دوم- خوردن عده (به ضم اول) که به معناى مهیا شده براى امر دیگر است و این براى پرهیزکاران است که خوراک را مقدمه انجام وظایف قرار می دهند.

سوم- خوردن فتوح است که وسیله گشایش امر متوکلین است.

چهارم- خوردن قوت است که براى توانایى و نیرو گرفتن مؤمنین است.

و چیزى که ضرر و صدمه آن بر قلب مؤمن بیشتر و شدیدتر از بسیار خوردن باشد نیست، زیرا آن دو اثر می بخشد: قساوت و سنگدل شدن، و هیجان و جوش قوه شهوت. و گرسنگى نان و خورشت مؤمنین است، و غذاى روح است، و طعام قلب است، و موجب تندرستى تن می باشد.

شرح‏

غذا خوردن سه مرتبه دارد:

1- به منظور لذت بردن از غذا و طعام است و بس؛ و این موافق مقام و فهم حیوانات است که تا آنجا که از خوراکى لذت می برند می خورند، و هیچ گونه رعایت بهداشت و تندرستى و یا ملاحظه روحانیت و معنویت نمی ‏کنند.

2- به منظور لذت بردن از خوراکى با حفظ بهداشت تن. و در این مقام هر دو قسمت رعایت می شود، و اشخاصى که این طور هستند، در اثر علوم پزشکى و بهداشتى و یا تجربه، مقیدند که خوردن و التذاذ از طعام بیش از حدود بهداشتى نباشد.

3- به منظور حفظ روحانیت و براى توفیق در انجام وظائف الهى. و در این مرتبه است که چهار نوع مزبور متصور می ‏شود، و به اختلاف مقامات اصفیاء، اتقیاء، متوکلین، مؤمنین، نیت و مقصود در خوردن متفاوت خواهد شد.

[قسمت دوم از] متن‏

قال النبى (ص): ما ملأ ابن آدم وعاء اشر من بطنه. و قال داود (ع): ترک لقمة مع الضرورة الیها أحب الى من قیام عشرین لیلة. و قال رسول اللَّه (ص):

المؤمن یأکل فی معا واحد و المنافق فی سبعة أمعاء. و قال النبى (ص): ویل للناس من القبقبین، قیل و ما هما یا رسول اللَّه؟ قال: البطن و الفرج. و قال عیسى بن مریم علیهما السلام: ما أمرض قلب بأشد من القسوة، و ما اعتلت نفس بأصعب من بغض- الجوع، و هما زماما الطرد و الخذلان.

ترجمه‏

(1) حضرت رسول اکرم (ص) فرمود: پرنکرده است آدمى ظرفى را که شر و ضررش بیشتر از شکم خود باشد. و حضرت داود (ع) فرموده است: ترک کردن یک لقمه با نیازمند بودن به آن پیش من محبوبتر است از قیام بیست شب براى عبادت. و رسول خدا (ص) فرمود: مؤمن به یک روده می خورد و منافق به هفت روده. و باز فرمود: واى باد مردم را از شر دو عضو: شکم و فرج. و حضرت عیسى (ع) فرمود: هیچ دلى بیمار نمی شود که شدیدتر باشد از بیمارى قساوت، و هیچ علت و مرضى براى نفس انسان دشوارتر و بدتر از علاقه به پرخورى و بغض گرسنگى نیست، و این دو بیمارى دو مهارند براى مطرود شدن و دور گشتن از رحمت الهى و نزدیک شدن به شقاوت و گمراهى.

شرح‏

امتلاء معده بزرگترین مانع از پدید آمدن حال توجه و حضور و خضوع و خشوع و روحانیت است، و تا معده پر است اقبال به طاعت و عبادت پیدا نشده، و مجال پرداخت به دل و فرصت براى انجام وظائف باقى نخواهد ماند.

اندرون از طعام خالى دار* تا در او نور معرفت بینى تهى از حکمتى به علت آن* که پرى از طعام تا بینى پس اولین قدم براى مهیا شدن در راه سیر و سلوک؛ پرهیز کردن از خوردن زائد از حد لازم است، تا بتواند همیشه خود را مهیاى حضور و توجه و خضوع و عبادت و خشوع نماید.

بی سود بود هر چه خورد مردم در خواب* بیدار شناسد مزه از منفعت و ضرر* بیدار شو از خواب خوش اى خفته چهل سال* بنگر که ز یارانت نماندند کس ایدر* تا کى تو به تن برخورى از نعمت دنیا* یک چند به جا از نعم دانش برخور* از خواب و خور انباز تو گشته است بهائم* آمیزش تو بیشتر است انده کمتر* چیزى که ستورانت بدان با تو شریکند* منت ننهد بر تو بدان ایزد داور







      

برای بزرگ شدن تصویر بر روی آن کلیک کنید؛

 






برچسب ها : امام حسین(ع)  , دانشگاه امام صادق (ع)  , امام خامنه ای (مد ظله العالی)  ,


      

وارد خانه شد. چند ساعتی منتظرش بودم. می‌خواستم درباره تغییر رفتار پسرمان با او حرف بزنم، اما تصمیم داشتم اول بگذارم کمی استراحت کند و بعد حرفم را بگویم. با آمدنش حال و هوای خانه تغییر کرد. یک سلام بلند و یک روی مهربان.

همیشه همین‌طور به خانه می‌آید. من هم به استقبالش رفتم. از بوی غذا گفت که هوش از سرش برده و من هم با خنده گفتم باید دو ساعتی صبر کند. چند کلامی بیشتر حرف نزده بودیم که صدای زنگ وایبرش آمد و او با عجله موبایلش را از جیب بیرون آورد و همان‌طور که با من حرف می‌زد، به خواندن پیام مشغول شد، اما نمی‌دانم چه چیزی در پیام نوشته شده بود که به وسط جمله نرسیده، آخرش را نقطه‌چین گذاشت و روی نزدیک‌ترین مبل نشست و شروع به خواندن کرد.

چند وقتی است کل معاشرت ما همین چند لحظه ورود او به خانه است تا قبل از این‌که به وایبر وصل شود، قبل از این‌که برود سراغ پیام‌هایش در شبکه‌‌های اجتماعی دیگر.

حس می‌کنم شوهرم با همه مردم شهر به خانه می‌آید. دیگر خلوتی برایمان نمانده. اگر بخواهد حرفی هم بزند با آب و تاب، لطیفه جدیدی ? از پیام‌های وایبر برایم می‌خواند و من هم لبخند تلخی می‌زنم به یاد روزهایی که از اتفاق‌های اداره‌اش می‌گفت و تمام قندهای دنیا در دلم آب می‌شد ...

سال‌ها قبل وقتی هنوز اتاقک‌های زردرنگ تلفن همگانی در خیابان‌ها دیده می‌شد، خانه‌های زیادی تلفن نداشتند. گاهی در یک کوچه یک خانه تلفن داشت و همه از آن استفاده می‌کردند. بعد کم‌کم سر و کله تلفن در خانه همه‌مان پیدا شد.

اگر آن روزها به ما می‌گفتند روزی هر کدام از ما یک تلفن برای خود خواهیم داشت که با آن به هر کجا بخواهیم، می‌توانیم برویم و همیشه در دسترس هستیم، بیشتر شبیه یک شوخی بود؛ شوخی‌ای که این روزها از نان شب جدی‌تر شده است.

اگر هزاران دوست همیشه آنلاین هم پیدا کنیم، نمی‌توانند جای یک گفت‌وگوی صمیمانه با همسرمان را بگیرد. اگر خودمان گرفتار این دنیا شویم و ندانیم چگونه وقت و روابط را مدیریت کنیم، دومین قربانی بعد از ما، فرزندانمان هستند که از دستشان می‌دهیم

قصه همراه دوم زندگی‌مان هم بی‌شباهت به اولی نبود. همراه دوم، رایانه یا همان کامپیوتر معروف بود. در مهم‌ترین جای خانه قرار گرفت. بعد کم‌کم وارد اتاق‌های شخصی‌مان شد و بعد آن?قدر مهم بود که همه اعضای خانواده نمی‌توانستیم از یک سیستم استفاده کنیم.

آمدن تبلت و تلفن همراهی که می‌توانست کار مهم وصل شدن به دهکده جهانی را به‌عهده بگیرد، این مشکل زندگی‌مان را هم حل کرد. حال دیگر همیشه در دسترس هستیم، اما آن?قدر در دسترس دوست و آشنا و غریبه و افراد ندیده حتی در آن طرف کره زمین قرار گرفته‌ایم که کمتر در دسترس خودمان و نزدیک‌ترین افراد زندگی‌مان قرار می‌گیریم.

به برکت شبکه‌های اجتماعی که هر روز به تعداد آنها اضافه می‌شود، سرمان شلوغ‌تر شده است. نمی‌توان وایبر داشت و از اینستاگرام غافل بود یا هر دوی اینها را داشت، اما لاین و تانگو را مورد بی‌مهری قرار داد. ما می‌خواهیم همه جا باشیم و در حقیقت هیچ کجا به صورت واقعی نیستیم.

نمی‌خواهم منکر فواید برخی از این شبکه‌ها شوم، اما موضوع از جایی مشکل پیدا می‌کند که خط قرمزی برای استفاده از اینها نداریم. از صبح که چشم باز می‌کنیم، به جای آن‌که کنار پنجره برویم و به آسمان نگاه کنیم و خدایمان را شکر کنیم، برای درک نعمت یک روز دیگر، پنجره تلفن همراهمان را چک می‌کنیم تا در وایبر و فضاهای دیگر، پیغام‌های شبانه دوستان را بخوانیم.

اگر اینترنت دائم نداشته باشیم تا رسیدن به سر کار و وصل شدن به وای‌فای، مثل معتادان کلافه‌ایم. وقتی به خانه برمی‌گردیم هم به جای گذراندن وقت با عزیزترین افراد زندگی‌مان، مشغول خواندن لطیفه‌های بعضا تکراری، جملات معروف انسان‌های بزرگ و پیام‌ها و گروه‌هایی می‌شویم که شاید یک ربع وقت صرف آنها کردن، خالی از لطف و تنوع نباشد، اما بیشتر از آن فراموش کردن یک مساله مهم است؛ وقت با هم بودنمان کمتر از آن است که فکرش را می‌کنیم.

البته ما انسان‌ها خیلی زود راه‌حل‌هایی برای چنین مشکلاتی پیدا می‌کنیم؛ مثلا زن و شوهرهایی که برای هم در این فضاهای مجازی از اتاق روبه‌رو شکلک قلب می‌فرستند یا جملات عاشقانه برای یکدیگر فوروارد می‌کنند. فرزندان هم که هنوز خواندن و نوشتن یاد نگرفته‌اند، مجهز به انواع بازی‌های رایانه?ای و تبلت می‌شوند تا از والدین خود عقب نمانند.

این روزها علاوه بر دیدن خانه خودم که هر کدام‌مان وسیله‌ای در دست در دنیای خود سیر می‌کنیم، دیدن جمع دوستانه و فامیل که باز هم خیلی‌ها گوشی به دست در دنیای مجازی خودساخته‌شان قدم می‌زنند، مرا می‌ترساند؛ ترس از روزهای پیش رو که هر کدام از ما تنها بمانیم و مجبور شویم تغییرات چهره عزیزانمان را در عکس‌هایی که به اشتراک می‌گذارند، جستجو کنیم و آن?قدر گوشی و لوازم ارتباطی در دستانمان باشد که فرصتی برای گرفتن دست یکدیگر نداشته باشیم. می‌ترسم حرف‌های خوبمان ته بکشد و روابطمان سست شود.

بهترین چیز برای فرار از تنهایی‌های اینچنینی، جدی نگرفتن دنیای مجازی است. این دنیا به زندگی ما آمد تا به دنیای واقعی‌مان کمک کند و کارهایمان بهتر انجام شود و فرصت بیشتری برای با هم بودن داشته باشیم. قرار نبود این?قدر پررنگ شود که جای همه چیز را پر کند.

چند روز پیش در یکی از همین شبکه‌ها، مطلبی به طنز نوشته شده بود که فرد نوجوانی می‌گفت: امروز اینترنتم قطع شده و مجبور شدم با خانواده وقت بگذرانم، به نظرم آدم‌های خوبی هستند؛ هرچند این مطلب طنز بود، اما تلخی یک واقعیت را به رخ ما می‌کشید.

اگر برای با هم بودن وقت نگذاریم، غریبه‌هایی می‌شویم که هر روز صبح کنار هم چشم باز می‌کنیم و هر شب کنار هم چشم می‌بندیم؛ همین.

روزنامه جام جم – ندا داوودی






برچسب ها : حکایت  ,


      

برای اصلاح مو به سمت آرایشگاه حرکت کرد، آخه دلش نمی خواست برای جشن های نیمه ی شعبان ظاهر نامرتبی داشته باشه. وارد آرایشگاه شد و بعد از کمی انتظار، نوبتش شد. معمولاً در حین اصلاح سَر از هر بابـی سخنی گفته می شود و  اصولاً یکی از پر دیالوگ ترین مکان ها همین آرایشگاه ها هستش. همین طور که مرد آرایشگر مشغول کارش بود، گفت: دارم به وجود خدا شک می کنم! دیگه دارم باور می کنم که خدا نیست!
مشتری بهش گفت: چطور؟!
آرایشگرِ قیچی به دست جواب داد: آقا فقط کافیه بری تو خیابان تا متوجه بشی! آخه اگه خدا وجود داره پس این همه درد و رنجی که مردم دارند چیه؟ این همه گناه های جورواجور چیه؟ من که  نمی تونم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه بده مردم این همه مشکل داشته باشن!
مشتری کمی فکر کرد و پاسخی به ذهنش نرسید، از طرفی هم دلش نمی خواست که جر و بحث کنه. بعد از اتمام اصلاح سَرش، بلند شد و از آرایشگاه بیرون آمد. در همین حین با فردی مواجه شده که موهای بلند و به هم تابیده و کثیفی داشت؛ کمی تأمل کرد و سریع به داخل آرایشگاه برگشت و به آرایشگر گفت: آقا به نظر من هم هیچ آرایشگری وجود ندارد!
مرد آرایشگر که داشت سَر نفر بعدی را اصلاح می کرد، با تعجب گفت: چرا چنین حرفی می زنی؟ من همین الان موهای تو را اصلاح کردم! من آرایشگر هستم و الان روبروی تو ایستادم!
مشتری با اشاره به بیرون آرایشگاه گفت: من که باور نمی کنم! آخه اگر آرایشگری وجود داشت که هیچ کس مثل این مرد، موهایش به این بلندی و کثیفی نمی شد!
آرایشگر فوتی به شانه ی تو دستش کرد و گفت: آهان! نه آقا، آرایشگر ها وجود دارند ولی موضوع این است که امثال این مرد به آن ها مراجعه نمی کنند.
مشتری هم که به مقصود خود رسیده بود، گفت: آفرین! بله؛ موضوع دقیقاً همین است. دوست عزیز، خدا هم وجود داره، اما متأسفانه خیلی ها به او رجوع نمی کنند. بیشتر مشکلات و گرفتاری های مردم نیز از همین عدم مراجعه به خداوند است.





برچسب ها : حکایت  , خدا  ,


      

نمى ‏دانم داستان پیرمردی را شنیده ‏اید که مى‏ خواست به زیارت برود اما وسیله‌‏ای برای رفتن نداشت.
به هر حال یکی از دوستان او، اسبی برایش آورد تا بتواند با آن به زیارت برود.
یکی دو روز اول، اسب پیرمرد را با خود برد و پیرمرد خوشحال از این که وسیله‏‌ای برای سفر گیر آورده، به اسب رسیدگی می ‏کرد، غذا می ‏داد و او را تیمار می ‏کرد. اما دو سه روز که گذشت ناگهان پای اسب زخمی شد و دیگر نتوانست راه برود.
پیرمرد مرهمی تهیه کرد و پای اسب را بست و از او پرستاری کرد تا کمی بهتر شد. چند روزی با او حرکت کرد اما این بار، اسب از غذا خوردن افتاد. هر چه پیرمرد تهیه مى ‏کرد اسب لب به غذا نمى ‏زد و معلوم نبود چه مشکلی دارد.
پیرمرد در پی درمان غذا نخوردن اسب، خود را به این در و آن در مى ‏زد اما اسب هم چنان لب به غذا نمى ‏زد و روز به روز ضعیف ‏تر و ناتوان ‏تر مى ‏شد تا این که یک روز از فرط ضعف و ناتوانی نقش زمین شد و سرش خورد به سنگ و به شدت زخمی شد. این بار پیرمرد در پی درمان زخم سر اسب برآمد و هر روز از او پرستاری می‏ کرد.
روزها گذشت و هر روز یک اتفاق جدید برای اسب مى‌‏افتاد و پیرمرد او را تیمار مى‏ کرد تا این که دیگر خسته شد و آرزو کرد ای کاش یک اتفاقی بیفتد که از شرّ اسب راحت شود. آن اتفاق هم افتاد و مردی که اسب پیرمرد را دید خواست آن را از پیرمرد خریداری کند. پیرمرد خوشحال شد و اسبش را فروخت.
وقتی صاحب جدید، سوار بر اسب دور مى ‏شد، ناگهان یک سؤال در ذهن پیرمرد درخشید و از خود پرسید من اصلاً اسب را برای چه کاری همراه خود آورده بودم؟ اما هر چقدر فکر کرد یادش نیامد اسب به چه دلیلی همراه او شده بود!
پس با پای پیاده به ده خود بازگشت و چون مدت غیبت پیرمرد طولانی شده بود همه اهل ده جلو آمدند و به گمان این که از زیارت برمى‏ گردد، زیارتش را تبریک گفتند! تازه پیرمرد به خاطر آورد که به چه هدفی اسب را همراه برده و اهالی ده هم تا روزها بعد تعجب می ‏کردند که چرا پیرمرد مدام دست حسرت بر دست می‏ کوبد و لب می‏ گزد!!


بسیاری از ما در زندگی محدود خود، مانند این پیرمرد، به چیزها یا کارهایی مشغول مى‏‌شویم که ما را از رسیدن به هدف واقعی ‏مان باز مى ‏دارند ولی تا موقعی که مشغول آن ها هستیم، چنان آن ها را مهم و واقعی تلقی می‏ کنیم که حتی به خاطر نمى‏ آوریم هدفی غیر از آن ها هم داشته ‏ایم!






برچسب ها : عبرت  , حکایت  ,


      

حضرت زین‌العابدین امام سجاد علیه‌السلام فرمودند:
مشکل ترین و سخت ترین لحظات و ساعات دوران‌ها براى انسان، سه مرحله است:
ـ آن موقعى که عزرائیل بر بالین انسان وارد مى‌شود و مى‌خواهد جان او را برگیرد.
ـ آن هنگامى که از درون قبر زنده مى‌شود و در صحراى محشر به پا مى‌خیزد.
ـ آن زمانى که در پیشگاه خداوند متعال ـ جهت حساب و کتاب و بررسى اعمال ـ قرار مى‌گیرد و نمى‌داند راهى بهشت و نعمت هاى جاوید مى‌شود و یا راهى دوزخ و عذاب دردناک خواهد شد.

بحار الأنوار، جلد 6، صفحه 159






برچسب ها : قبر  , مرگ  , امام سجاد (ع)  ,


      

حضرت عیسی (ع):
به راستی می‌گویم به شما که باران از غیر ابر نمی‌باشد، همچنین عملی که باعث خشنودی پروردگار شود از غیر دل پاک صادر نمی‌شود.

حیات القلوب، تاریخ پیغمبران، ص 909، از علامه مجلسی(ره)






برچسب ها : حضرت عیسی (ع)  , خدا  ,


      

شعری بسیار زیبا از شیخ بهایی در باره‌ی حضرت رضا علیه السلام

برای شادی روح شیخ بهایی صلوات






برچسب ها : امام رضا(ع)  ,


      

رشد امور قرآنی، مدیون تدبیر امام خامنه ای
«محمد طه نعمانی» قاری مصری ، با اشاره به اینکه رشد امور قرآنی ایران مدیون وجود امام خامنه‌ای است از ایرانیان خواست که قدر ایشان را بدانند چرا که اگر مصر هم رهبری همچون رهبری ایران داشت به طور حتم بیش از این‌ها در امور قرآنی رشد می‌کرد.وی با اشاره به علاقه خود به فعالیت‌های قرآنی، اظهار داشت: من از دوران کودکی به تلاوت قرآن علاقه‌ داشتم به همین جهت به تشویق پدرم در سن 5 سالگی به حفظ قرآن روی آوردم و در سن 9 سالگی حافظ کل قرآن شدم.
به گزارش تنغیم به نقل از خبرگزاری فارس، این قاری مصری که برای دومین‌بار به ایران سفر کرده است، ادامه داد: در سن 11 سالگی همراه با پدرم تلاوت قرآن را به صورت حرفه‌ای آغاز کردم تا اینکه توانستم در این عرصه توانمندی‌هایی را کسب کنم اما برای ارتقای سطح کیفی تلاوت‌ و همچنین یادگیری اصول قرائت و حفظ قرآن به دانشگاه الأزهر الشریف رفتم و پس از مدتی به تلویزیون رسمی مصر دعوت شدم و در آنجا مشغول به فعالیت هستم.
ایران در فعالیت‌های قرآنی پیشتاز است
وی با بیان اینکه ایران اسلامی کشوری شناخته شده و پیشتاز در امور قرآنی است، تصریح کرد: در دوران نوجوانی که به فعالیت‌های قرآنی می‌پرداختم اساتیدم از فعالیت‌های قرآنی ایران اطلاعاتی به من داده بودند به همین جهت علاقه خاصی به دیدن ایران و فعالیت‌های قرآنی این کشور داشتم که سال گذشته به لطف خدا توانستم در نمایشگاه بین‌المللی قرآن ایران شرکت کنم.
نعمانی با اشاره به اینکه رشد فعالیت‌های قرآنی در ایران اسلامی مدیون داشتن رهبری مدبر همچون امام خامنه‌ای است، ادامه داد: فعالیت‌های قرآنی ایران به دلیل وجود امام خامنه‌ای رشد قابل توجهی داشته است چرا که ایشان به امور قرآنی اهمیت بسیاری می‌دهند.
وی در خصوص مسابقات بین‌المللی قرآن ایران خاطر نشان کرد: ایران اسلامی جوانان با انگیزه بسیاری دارد که به امور قرآنی می‌پردازند. من سال گذشته متوجه شدم که امام خامنه‌ای مطالبه 10 میلیون حافظ قرآن در ایران کرده‌اند که به نظر من امری واقعا مطلوب است که امیدوارم مسئولان و مقامات ایران برای تحقق این امر تلاش کنند چرا که حفظ قرآن از اهمیت بسیاری برخوردار است.
مردم ایران قدر رهبر خود را بدانند

این قاری مصری با اشاره به اینکه مردم مصر پیش از ورود به عرصه قرائت به حفظ قرآن اهتمام دارند، دیدار با امام خامنه‌ای را یکی از آرزوی‌های خود عنوان کرد و گفت: اگر مصر هم رهبری همچون رهبری ایران داشت به طور حتم بیش از این‌ها در امور قرآنی رشد می‌کرد بر همین اساس به مردم ایران توصیه می‌کنم قدر رهبر خود را بدانند و برای تحقق مطالبات ایشان برنامه‌ریزی کنند.
نعمانی در ادامه درباره سخت‌گیری‌های مقامات مصری برای اعزام به ایران ادامه داد: جلوگیری از ارتباط مسلمانان ایران و مصر خلاف مفاهیم قرآنی است و امکان‌پذیر نیست چرا که ما مسلمانان باید بر پایه قرآن کتاب الهی حرکت ‌کنیم؛ قرآنی که به اتحاد مسلمانان اشاره کرده است.





برچسب ها : امام خامنه ای (مد ظله العالی)  , قرآن  ,


      

دو نفر در یک مسافرت طولانى در هواپیما کنار یکدیگر نشسته بودند. یکی جوان و دیگری نسبتاً مسن و جا افتاده.
مسافر جوان رو به شخص جا افتاده کرد و گفت: مایلى با هم دیگر بازى کنیم؟ مسافر مسن که می‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. جوان دوباره گفت: ...  بازى سرگرم‌کننده‌اى است.
من از شما یک سوال می‌پرسم و اگر شما جوابش را نمی‌دانستید، 5 دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال می‌کنید و اگر من جوابش را نمی‌دانستم من 5 دلار به شما می‌دهم. آن شخص مجدداً معذرت خواست و چشم هایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، جوان پیشنهاد دیگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید، 5 دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم 50 دلار به شما می‌دهم. این پیشنهاد، چرت مرد را پاره کرد و رضایت داد که با او بازى کند.
جوان نخستین سوال را مطرح کرد: « فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» مرد بدون این که کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و 5 دلار به او داد. حالا نوبت خودش بود. مرد جا افتاده گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا می‌رود 3 پا دارد و وقتى پائین می‌آید 4 پا؟» جوان نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آن گاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه ی کنگره ی آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز به درد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام دوستانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آن ها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ (chat ) زد ولى آن ها هم نتوانستند کمکى کنند.
بالأخره بعد از 3 ساعت، مرد مسن را از خواب بیدار کرد و 50 دلار به او داد. آن مرد نیز مؤدبانه 50 دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. جوان بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مرد جا افتاده دوباره بدون این که کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و 5 دلار به جوان داد و رویش را برگرداند و خوابید!





برچسب ها : حکایت  ,


      
   1   2   3   4   5   >>   >




+ فریاد صادق آل محمد (ص) و پیشوای مذهب جعفری: گروهی هستند که ادعای پیروی از من دارند و سنگ محبت و ولایت ما را به سینه می زنند... درحالیکه به خدا قسم، من امامشان نیستم... خدا لعنتشان کند... هر چه می پوشم پرده دری می کنند... می گویم چنین و چنان و می گویند نه، منظورش چنان و چنین است... *من، تنها امام آن کسی هستم که مرا اطاعت کند*.



+ سلام بر یاوران مهدی



+ بلندگوی داعش و تکفیریهای کثیف نشوید: اخبارهای دروغ پیشروی های آنهاکه اکثرا به وسیله سیستم خبری آمریکاومتخصصان جنگ روانی آنها ونیروهای نفوذی آنها در واتس آپ ودیگرمسنجرهاپخش می شود را پخش نکنید،عکسها و فیلمهای قتل و غارت آنها که غالبا به وسیله خود آنها در محیط مجازی پخش می شود برای تضعیف روحیه مسلمانان شیعه وسنی را پخش نکنید وبه جای اینهاپیروزیهای مسلمانان و نصرت خداوند را تذکر دهید.



+ *ضمن تبریک حلول ماه شعبان المعظم به تمامی دوستان عزیز* تنها ماهی که هیچگونه شهادت و عزاداری در آن وجود ندارد ماه شعبان است که ولادت امام حسین علیه السلام در آن است و تنها ماهی که هیچگونه ولادت و جشنی آن وجود ندارد ماه محرم است که شهادت امام حسین (ع) در آن است.* جان عالم به قربان اباعبدالله الحسین علیه السلام* فایل صوتی پنج دقیقه ای در باب عظمت مناجات شعبانیه از امام خمینی قدس سره ضمیمه شده است.


[+]

+ +



+ *پیامبر رحمت (ص)* : هر جوانی که در دانش و عبادت رشد کند تا بزرگ شود، خداوند متعال در قیامت پاداش هفتاد و دو صدیق به وی می بخشد.



+ بنیان مرصوص(چند سفارش ناب از آیت الله قرهی)



+ *هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله*



+ *گفته بود:* در راهپیمایی 22 بهمن من را هم ببر.



+ *ما بی خیال مرقد زینب(س) نمی شویم روی تمام سینه زنانت حساب کن *